zeynab Hosseinnejad 260-410

زینب حسین نژاد بعد از جدایی از مجاهدین در آلبانی و بعد از ۳۶ سال با خواهرش مونا را ملاقات کرد

گریه کن
بهار من
که در پاییز از راه رسیده ای،
نگاه تو طعم باران های سرزمین مادری ام را دارد.
گریه کن به یاد تمام روزهای سیاهی که جنگ فرصت نداد ما در کنار هم کودکی کنیم و در لی لی بازی های کودکانه مان صدای خنده هایمان گوش فلک را کر کند.
گریه کن به یاد تمام عروسک های نداشته مان ، تمام عکس های نداشته ی دو نفره و خانوادگی مشترکمان، تمام هفت سین هایی که سلام هم را کم داشتیم.
گریه کن به یاد تمام سال تحویل هایی که هیچکداممان روی هم را نبوسیدیم و سال به سال تنها تقویم را ورق زدیم و بزرگتر شدیم.
گریه کن برای تمام دوران مدرسه که تکلیف من و تو را از سالها قبل مشخص کرده بودند و ما هی جریمه شدیم و دور شدیم و دورتر و میله ها و دیوارها و سیمهای خاردار راهمان را دورتر کرد.
گریه کن برای تمام لحظاتی که در خلوتمان بلند بلند یکدیگر را فریاد زدیم و آرام آرام گریستیم.
گریه کن برای تفکری که هنوز دیدار ما را به تهمت و فاجعه به سخره میگیرد.

دیدار دو خواهر (زینب و مونا) بعد از ۳۶ سال برای نخستین بار

صفحه فیسبوک قربانعلی حسین نژاد ـ 22.10.2018

zeynab Hosseinnejad 2

دیدار زینب و مونا حسین نژاد بعد از سی و شش سال اسارت در فرقه رجوی

لینک به منبع 

دیدار دو خواهر (زینب و مونا) بعد از ۳۶ سال برای نخستین بار 

گریه کن
بهار من
که در پاییز از راه رسیده ای،
نگاه تو طعم باران های سرزمین مادری ام را دارد.
گریه کن به یاد تمام روزهای سیاهی که جنگ فرصت نداد ما در کنار هم کودکی کنیم و در لی لی بازی های کودکانه مان صدای خنده هایمان گوش فلک را کر کند.
گریه کن به یاد تمام عروسک های نداشته مان ، تمام عکس های نداشته ی دو نفره و خانوادگی مشترکمان، تمام هفت سین هایی که سلام هم را کم داشتیم.
گریه کن به یاد تمام سال تحویل هایی که هیچکداممان روی هم را نبوسیدیم و سال به سال تنها تقویم را ورق زدیم و بزرگتر شدیم.
گریه کن برای تمام دوران مدرسه که تکلیف من و تو را از سالها قبل مشخص کرده بودند و ما هی جریمه شدیم و دور شدیم و دورتر و میله ها و دیوارها و سیمهای خاردار راهمان را دورتر کرد.
گریه کن برای تمام لحظاتی که در خلوتمان بلند بلند یکدیگر را فریاد زدیم و آرام آرام گریستیم.
گریه کن برای تفکری که هنوز دیدار ما را به تهمت و فاجعه به سخره میگیرد.
گریه کن به نام آزادی
به نام نامی انسان
به نام رهایی
تا می توانی سخت ببار …
اما
ما به محالی رسیده ایم که دیگر کسی را یارای شکست ما نیست. ما ریشه های درهم تنیده ی همیم و با هیچ تبر نمی افتیم.

بیا اشک هایمان را با دست دیگری پاک کنیم. به هم تکیه کنیم.
ما کوه مشترک دردیم.

////////////////////////

آرشیو موضوع : نجات یافتگان در آلبانی ، ایران آزادی

احسان بیدی: سفیدکردن گذشته سیاه و تاریک فرقه مجاهدین در آلبانی توسط اربابانش

منوچهر عبدی: چرا فرقه رجوی علیه اعضای جدا شده ها از مجاهدین در آلبانی توطئه میکند؟

بدون تردید اربابان رجوی بخوبی  کشتار افسران امریکایی  را در زمان مبارزه تروریستی و مسلحانه علیه رژیم شاه را به خاطر دارند ، همچنین به یاد دارند که سازمان مجاهدین خلق و رهبری ان نقش محوری در قتل نیروهای آمریکایی و گسترش  شعار ها و باصطلاح  مبارزه با امپریالیزم داشته اند. پس به یاد داشته باشیم که گذر زمان به خوبی …

جدایی آقای محمد میش مست از فرقه مجاهدین در آلبانی ـ موشک مخملی و …

جدایی آقای محمد میش مست از فرقه مجاهدین در آلبانی ـ موشک مخملی و …

اما در طول سالیان هر آنچه را که دیدم ،تماما عکس تبلیغاتی بود که قبلا شنیده بودم و بخاطرش به آنها پیوسته بودم. همه دروغها و ناصداقتی ها در زیر پوش مبارزه و سرنگونی مشروع جلوه داده می شد و درعوض ترک آن محیط جهنمی که فرصت هر گونه فکر و تصمیم جدی را از انسان میگرفت نامشروع …

منوچهر عبدی: مبارزه روشنگرانه نجات یافتگان درآلبانی با فرقه مجاهدین

منوچهر عبدی: مبارزه روشنگرانه نجات یافتگان درآلبانی با فرقه مجاهدین

مریم رجوی و اعوان و انصارش باید بدانند آن سبو  بشکست و آن پیمانه ریخت . آنها هیچ غلطی نمی تواند بکنند با دست خودش دارد گور خود و تشکیلات به اصطلاح پولادینش را می کند و هیچ جدا شده ای دیگر از این تهدیدات خشونت طلبانه و تروریستی بیمی ندارد و اتفاقا می فهمند که باید هر چه بیشتر  …

جدایی رسمی آقای غلامعلی میرزایی عضو سی ساله مجاهدین از فرقه رجوی

جدایی رسمی آقای غلامعلی میرزایی عضو سی ساله مجاهدین از فرقه رجوی

و اما به  آلبانی که  آمدیم: تقریبا دست حضرات وسران فرقه مداهدین رو شد وماهیت فرقه ای آنها روز به روز برای ما روشن تر شد. اجحافات تشکیلاتی تحت پوشش ضوابط بیشتر شد ومجددا ارتباط با خانواده ها مرز سرخ و موبایل خطر ناکترین دشمن برای این فرقه شد و اگر کسی اسم تماس یا گوشی را بر …

مالک بیت مشعل:خاطرات من در فرقه مجاهدین خلق ۲ پرورش خبرچین و جاسوس

مالک بیت مشعل:خاطرات من در فرقه مجاهدین خلق ۲ پرورش خبرچین و جاسوس

وقتی آنجا رفتیم گفتند باید زن و زندگی را طلاق بدهید . در یک لحظه احساس عجیبی به من دست داد پیش خودم گفتم که  دیگر من خلاصی از اینجا ندارم  و  حسابی توی چاه افتاده ام و مگر اینکه بمیرم تا از اینجا خلاص بشوم . ما هم به ناچار باید کاعذهایی را پر می کردیم و …

پاسخ دهید